بعدازآزادی پیروز مندانه ازاسارت من درآموزش وپرورش بامدرک چهارم ابتدایی درسال 1369 بعوان خدمتگزار استخدام شدم به درس خود ادامه دادم تاسال 1374دیپلم گرفتم ودرسال 75به دانشگاه بابلسر دررشته ی جامعه شناسی قبول شدم ودرسال 1379لیسانس گرفتم ازخدمتگزاری به دفتر داری وازدفترداری به آموزگاری وازآموزگاری به دبیری ارتقاء یافتم هم اکنون دردبیرستانهای شهرستان مینودشت مشغول به تحصیل می باشم (موارد فوق رابرای کسانی که یه کاری راکه شروع می کنند می گویند که دیگه ازما گذشته است نوشتم که اگه انسان پشت کارداشته باشه درکارها موفق خواهد شد ومن ازکلیه همکارانی مشوق بنده درادامه تحصیل بودند کمال تشکر رادارم )
باتوجه به این که دراردوگاه آب کم بود و نمی شد کاملا " بهداشت رارعایت کرد به تبع آن بشتر اسراء به مریضی اسهال مبتلا می شدند ازطرفی هم آن هایی که به این مریضی دچار می شدند بهیارعراقی می گفت باید نمونه بیارید تامن یقین بدانم که شما اسهال دارید لذا بیشتر اسراء ابتدا ءکه به این مریضی مبتلا می شدند خجالت می کشیدند که نمونه را روی مقوا بگذارد و دربین همه ی اسراء به عراقی نشان بدهند که مثلا" ما مریض هستیم این کار به سختی انجام می شد اسهال تبدیل به اسهال چرکی می شد وکمی که زمان می گذشت اسهال خونی می شد که دیگه معالجه ی آن بسیار مشکل بود این جا دیگه اسراء مجبور بودند که یک نمونه از اسهال خود را روی مقوا قرارداده وبه عراقی نشان بدهند که اوهم یه مشت قرص می داد اگر معالجه نمی شد به بیماران اعزام می کردند که ازچند نفر یه نفر جان سالم بدر می برد
یک قرآن درآسایشگاه بود که برای یه بارخواندن آن باید اسم نویسی می کردیم تااین که بعد از یه مدت طولانی نوبت می رسید
باتوجه به این که آب کم بود رعایت نظافت امری بسیار مشکل حال هرشب نیم ساعت قبل ازخواب مخصوصا"درفصل زمستان لباس های زیررا مورد بررسی قرار می دادیم که شپش های زیادی تو لباس ها زندگی می کردند که باید هر شب اون هارو می کشتیم وگرنه خون مان را می مکیدند وآسایش مان رو از دست مان می گرفتند . نیم ساعت قبل از خواب معروف بود به ساعت شپش کشان