خاطرات اسارت

درباره دوسال اسارت دردراردوگاه تکریت نوشته خواهد شد

خاطرات اسارت

درباره دوسال اسارت دردراردوگاه تکریت نوشته خواهد شد

درست کردن قلب از سنگ

سنگ هایی که درمحوطه ی اردوگاه بود بچه برمی داشتند باصبر حوصله اونقدر به زمین می سائیدند وحالت های متفاوتی   می دادند  البته  بیشتر قلب درست می کردند وهمچنین  تسبیح های سنگی  نیز درست می کردند درضمن از هسته ی خرما هم تسبیح های قشنگی درست می کردند

ابتکار واختراع دراسارت

دراسارت به ما سوزن ونخ نداده بودند سیم خاردارها رو اونقدر به کف آسایشگاه که سیمان بود می سائیدیم کاملا برراق می شد یه طرفش رانیز پهن می کردیم با یه میخ سوراخ می کردیم می شد یه سوزن خیاطی  ونخ هم نداشتیم  اون هم از تار های پتوها می کشیدیم در ضمن پتوهایی که به ما داده بودند تارهای رنگارنگی داشتند که اسراء توسط آنها  حتی گلدوزی هم می کردند 

حمام در تابستان

تانکر های آب می آمد به محوطه ی آسایشگاه جلو ی تانکر پنجا نفر لباس هایشان درمی آوردن ومی ایستادند ورانند تانکر هم دوسه دقیقه به روی این ها آب می پاشید همه خیس می شدند درعرض یک ساعت کل اسراء که حدود 500نفر بودند خیس می شدند ولی باز پاهای همه گل می شد خلاصه  درگزارش ها اعلام می شد که امروز کل اسراء حمام کردن این بود نحوه ی حمام کردن ما دراسارت 

نحوه ی حمام کردن در فصل زمستان

دراردوگاه 16پنج آسایشگاه بود که برای هریک ازآسایشگاهها دوآبگرمکن باهشت دوش حمام بود که معمولا به نوبت به حمام می بردن ولی بشتر مواقع سرد بود حالا به همین آب ولرم هم نوبت مجموعه ی ما دقیقا"یادم نیست ازهر چند روز می شد ولی روسخن من اینجاست که باید با  شمارش 5خودمان رو خیس می کردیم وبا شمارش 7آب می کشیدیم  وبیرون می آمدیم  واگه دیر می امدیم عراقی باکابل درب دوش می ایستاد بعد شمارش 7 دیگه حق ایستادن درزیر دوش نداشتیم حال باتوجه به این که آب سرد بود صابون هم که می زدیم صابون روی سرمان می ماسید یخ می زد عرض دوساعت صد نفر حمام می کردن حال شماخواننده ی محترم خودت فکر کن آیا دوآب گرمکن معمولی که  اونهم با نفت گرم می شد درعرض دوساعت  صد نفر یابیشتر  باید حمام  کردن چون باید سرآمار ظهر که افسر عراقی می آمد مسؤل آسایشگاه اعلام می کرد که تعداد یکصد نفر امروز حمام کردن 

نحوه ی معالجه ی بیماری گال

معمولا به دلیل عدم وجود بهداشت درآسایشگاههای اردوگاه  16اسراء مبتلا به بیماریهای زیادی می شدند که یکی ازآن ها بیماری گال بود بهیار اردوگاه که ایرانی وهمدانی هم بود اسمش داوود بود که معروف شده بود به دکتر داوود ایشان ماهانه می آمدند اسراء رو چک می کردند  هرکسی که این مریضی روداشت ازمجموعه اش جدامی کردند تااینکه به دیگران سرایت نکند حال اصل مطلب این جاست که تابستان ها این مریضی بیشتر شایع می شد یه بار همه ی افرادی که دراردوگاه به این مریضی مبتلا شده بودند به آسایشگاه یک  جمع کرده بودند می خواستند یه جا معالجه کنند دستور می داند همه باید لخت عور بشوند یه پماد زرد رنگی هم می داند که به بدنشان بمالند  وتأثیر  گذاری این پماد درآفتاب بهتر بود همه ی مریض هارا همچنان لخت عور می آوردند درجلوی آفتاب قرار می دادند بدون اینکه سترعورتی داشته باشند لذا درمعرض مستقیم آفتاب قرارگرفتن باعث بهبودی مریضی فعلی می شد ولی سبب یه مریضی دیگری می شد که اون هم گرمازده گی بود باز گرمازدگی باعث اسهال خونی می شد درپایان بشتر عزیزان به ملاقات خدامی شتافتند 

(خاطره ی فوق تقدیم به آن هایی که می گویند که شما یه دو روز رفتید درعراق وایستادید همه امکانات را بهتون میدن)