خاطرات اسارت

درباره دوسال اسارت دردراردوگاه تکریت نوشته خواهد شد

خاطرات اسارت

درباره دوسال اسارت دردراردوگاه تکریت نوشته خواهد شد

کفش و لیوان :لیوان یاآب سرد کن دستی

حدود دو سه ماهی از اسارت گذشته بود که برای مان یک جفت کفش کتان ویک لیوان از جنس روی دادند

عراقی ها هرروز وعده می دادند که شما فردا مبادله می شوید ویا مثلا می گفتند که روز هجده شهریور

یا مهر تبادل آغاز می شود افرادی که حرف های این ها را باور داشتند کفش هایی که عراقی ها داده بودند نمی پو شیدند می گفتند به ایران بپو شیم از بس امروز فردا وچند روز دیگر گفتند که دوسال به طول انجامید ازلیوانی هم که داده بودند بعنوان آب سردکن نیزاستفاده می کردیم باتوجه به این که جنس لیوان روی و اندازه همان لیوان هایی که معمولا"درمنازل دریخچال هابرای یخ استفاده می کنند بود بااین تفاوت که آن ها دسته هم داشتند چون آبی که می آوردند خیلی گرم بودحال برای سردکردن آن به دور لیوان پارچه ای پیچانده بودیم آب راداخل لیوان قرارمی دادیم وپارچه درولیوان راخیس می کردیم بامقوا به آن بادمی زدیم تااین که آب حالت ولرمی که داشت سردمی شد وازآن به عنوان آب سرداستفاده می کردیم

کلک زدن به عراقی ها:

یک شب بامحمدتصمیم گرفتیم که به عراقی ها کلکی سوارکنیم وبه همین بهانه شب بتوانیم به بیرون  برویم من خودم را به مریضی زدم محمد از زیر بغلم  گرفت ومن پاهایم را از زمین می کشیدم رفتیم پیش نگهبان من که خودم راکاملا به مریضی زده بودم انگار از شدت تشنگی ودرد نمی توانستم حرف بزنم خلاصه محمد به نگهبان فهماندکه این آقامریض هست وازشدت عطش دارد می میرد خلاصه به هرطریقی که بوداجازه گرفتیم خودمان راپیش تانکر آبی که بیرون بود رساندیم آب درست حسابی خوردیم به محمد می گفتم که حتما خودت هم آب بخور باز همان ژست قبلی را گرفتیم و برگشتیم به داخل آسایشگاه بعدها از همین روش برای به دست آوردن آب استفاده می کردیم البته برای نگهبان های مختلف.