خاطرات اسارت

درباره دوسال اسارت دردراردوگاه تکریت نوشته خواهد شد

خاطرات اسارت

درباره دوسال اسارت دردراردوگاه تکریت نوشته خواهد شد

آمارروزانه دربعقوبه:

معمولا"هرروز ساعت یازده الی دوازده برای آمارگرفتن به بیرون آسایشگاه می بردند باتوجه به این که بیشتر اسراء لباس مناسب نداشتند من خودم فقط یک شلوار داشتم ازبس که کثیف شده بود به صورت شلوارک درست کرده بودم همان تنم بود دیگر هیچ گونه لباس نداشتم درواقع سیمای ظاهری ما مانند انسان های اولیه بود درهنگام عقب نشینی پوتین هایم به آب خورده بودسفت شده بودوقابل استفاده نبود مجبورشدم که آن رادور بندازم با این حال درهوای گرم مردادماه عراق که فصل خرماپزان معروف بودباالاجبارهمه ی اسراء رابه بیرون می آوردند به قول ارتشی ها به خط می کردنددرآن هوای گرم چندین بارمی شمردند تااین که آماررادرست درمی آوردندحدود دوساعتی آمارگرفتن آن ها به طول می انجامیددراین فاصله بیشتراسراء ازشدت گرما غش می کردندچون اکثرا"اسراء لخت بودند شدت گرما     کاملا"اثرمی گذاشت باتوجه به گرمای شدیدزمین هم داغ داغ بودزمانی که پای برهنه ی مان راکه روی ماسه های گرم وداغ می گذاشتیم ماسه به پاهای مان فرومی رفت

استفاده ازچیفه به عنوان زیراندازولیوان

 ازچیفه هم به عنوان لیوان هم به عنوان زیراندازاستفادن می کردیم بعدازآماربامحمد غریب  به داخل آسایشگاه می آمدیم معمولا"جایی رابرای استراحت با ید تعیین می کردیم گردوخاک آن راتمیزمی کردیم درواقع برای استراحت شب جامی گرفتیم هنگام خواب مادونفری چیفه رابه زیرمان پهن می کردیم وپتن های محمد نرم بود هنوزقابل استفاده بود وبه دورنینداخته بودازآن ها به عنوان بالش استفاده می کردیم هرکدام یک لنگه ی آن زیرسرمان قرارمی دادیم و می خوابیدیم

حمام کردن با یک سطل آب

شب ها درب آسایشگاه بازبود وچند تا نگهبان هم بیدار بودند من یک سطل حدودچهار لیتری پیدا کردم به نگهبان گفتم اجازه بدهید یک سطل ازبیرون بیاورم باهزارمکافات توانستم او را راضی کنم تا یک سطل

از بیرون بیاورد از فرصت استفاده کردم آمدم به گوشه ی آسایشگاه که تانکر های آب      بودند البته این

هاشب ها خالی بودند با این آن توانستم نصف بدنم را بشورم وبعد ازچند شب دیگریک سطل آب بدست آوردم باقی مانده بدنم را شستم در واقع بعد از دو سه ماه دردونوبت وبا اصرار زیاد به عراقی ها ونگهبان هاتوانستم به بدنم آب بزنم.

نحوه ی تقسیم نان

تقسیم نان خیلی جالب  بود چون مقدارنان کم بود واسراء درتقسیم بندی آن بسیارحساس بودند هنگامیکه ماشین نان می آمد مسئول آسایشگاه به مسئولین گروههای صدنفره اعلام می کردند که برای تحویل گرفتن نان به کنارماشین بروند برای هرصد نفرحدود دویست نان می دادند آن هاهم می آوردند بین مسئولین پنجاه نفره هاتقسیم می کردند وآن هاهم بین گروههای ده نفره تقسیم می کردند حال جای جالبی که می گفتم این جاست که درگروه ده نفره نان ها بصورت مساوی به ده قسمت تقسیم می شد اگر به هراسیری یکی ازآن نان هارا بدون قرعه کشی می دادند ممکن بود که اعتراض کند وبگوید که مثلا"نانی که به من داده اید کم است وغیره لذاجهت جلوگیری ازاین گونه مواردبعدازاین که نان ها بصورت مساوی تقسیم می شد یک نفر ازهمان گروه صورتش رابرمی گرداند ومسئول گروه دست بر روی یکی ازنان هامی گذاشت ومی گفت این نان مال کدام یک ازگروه ده نفره باشد به ترتیب اسم همه ی ده نفررامی گفت ویک صحنه ی جالبی ایجاد می شد چون نان خیلی کم بود افرادبرای تقسیم آن بسیارحساس بودند

مداواباپوست انار

همچنانکه قبلا" گفته شد بدلیل کمبودآب سطح بهداشت فردی ومحیطی خیلی پائین بود لذابیشتر اسراء به اسهال عادی وکم کم به اسهال خونی مبتلا می شدند درواقع برای آب شرب مشکل داشتیم یعنی برای خوردن آب پیدانمی کردیم تاچه رسد به اینکه بتوانیم ازآب برای شستسوی هم استفاده کنیم به همین علت بودکه اکثراسراء مبتلابه اسهال می شدند واگر به زودی مداوانمی شدند تبدیل به اسهال خونی می شد وبه علت همین مریضی تعدادزیادی از اسراءشهید شدند .

 مثلا" اگرفردی  دچاراسهال می شد به بهیارعراقی مراجعه می کرد ایشان باورنمی کردند می گفتندباید  حتما"نمونه بیاورید درابتدای مریضی غرور افراد این اجازه رانمی داد که نمونه راروی مقواقرارداده ودرحضورجمع به عراقی نشان دهد وازطرفی افرادی که مریض می شدند ازگروه غذایی فعلی جدامی شدوبرگشتن به این گروه مشکل بود لذاازاظهارمریضی خود داری می کردند وازطرفی مریضی کارخود رامی کردیعنی باعدم  مراجعه به دکتر اسهال عادی تبدیل به چرکی وخونی می شد دراین جا دیگر فرد مجبوربود که به  دکتر مراجعه کند بامراجعه به دکتر وباشناخته شدن بعنوان مریض اسهالی فردباید تابهبودی کامل دربین مریض ها می ماند چون آن هایی که اسهال خونی داشتندرمکررا"به دستشویی نیازداشتند لذاعراقی ها مقدار زیادی پوست انارترش جلوی درب خروجی قرارداده بودند کسی که برای دستشویی بدلیل مریضی می رفت ابتداء بایستی مقداری پوست انارمی خورد درواقع اسهال راباپوست انار مداوا می کردن